یعقوبی
شعرازدل شما؟؟؟؟؟
خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها چه شادیها خورد بر هم چه چه بازیها شود رسوا یکی خندد ز آبادی ، یکی گرید ز بربادی یکی از جان کند شادی، یکی از دل کند غوغا چه کاذب ها شود صادق، چه صادق ها شود کاذب چه عابد ها شود فاسق، چه فاسق ها شود ملا چه زشتی ها شود رنگین چه تلخی ها شود شیرین چه بالا ها رود پائین، چه سفلی ها شود علیا عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد وگرنه بر زمین افتد ز جیب محتسب مینا آفتاب آینۀ ماست اگر بگذارند صبح پشت در فرداست اگر بگذارند خشکسالی به سر آمد نفسی تازه خوش است وقت نوشیدن دریاست اگر بگذارند
همدلی حل معماست اگر بگذارند
فصل جوشیدن غوغاست اگر بگذارند فرصت دامن صحراست اگر بگذارند بی تکلف به شما شعر سرودم مردم حرف ما، حرف دل ماست اگر بگذارند می کشم دیده به خاک قدم همت شان اهل قدرت قدمی راست اگر بگذارند گر چه تنگ است فضا، خون قلم در جوش است ما نگفتیم، هویداست اگر بگذارند
دیدن روی تو زیباست اگر بگذارند بعد آن غربت تلخی که تحمل کردیم جادۀ گمشده پیداست اگر بگذارند چهره بگشای تو ای شاهد آزادی و عشق دیده مشتاق تماشاست اگر بگذارند زادۀ شهر سیه موی و جلالی هستیم عاشقی باب دل ماست اگر بگذارند دراین دوران که گرگان گشــته اند چــــوپان دراین دوران که برچهره نمی بیـــنی لبی خـــندان اگه روزگاربی رهــــــــمه تومهربان باش اگه آفتاب می سوزنه توسایه بان باش حالاکه تنهای پایی جونم نشســــتی بیاواسه من تنـــــــــهاتوهم زبان باش اگه سرما کمی کرده کنار باغچه سایه واسه گلــــهای نمه جون توباغ بان باش آی مردم مگذاریدکه شب تارشـــــــــــــــود بین مهتاب وشماشب پره دیوارشـــــــــــود ســــــــــــــایه ی بوم بلا دفع کند ازدروبام تا ازاین پنجره هاصبح پدیدارشـــــــــــــود درچنین ظلمت سنــگین وهراس آورعصر چاره این است که خورشدعلم دارشــــود تاافـــــــــــــــق های مه آلودچراغان گردد بسترتیره ی این خاک پرانبارشــــــــــــود راه پرشیب وفرازاست هــــــنوزای مردم پای همت بفشاریدکه هموارشــــــــــود باردیگرمگذاریدکه درپرده چـــــــــــــشم صحـنه ی سرخ ترین فاجعه تکرارشــود ای وای بر اســــــــیری کزیادرفته باشــــــد در دام مانده باشد صـــــــیادرفته باشــــــد آه ازدمی که تنــــــــــــــــــها,باداغ اوچولاله درخون نشسته باشم چون بادرفته باشـد امشــــــــب صدای تیـشه ازبیستون نیامد شایدبه خواب شــــیرین , فرهادرفته باشـد خونش به تیغ حســـــــــــرت یارب حلال بادا صیدی که ازکمـندت آزادرفته باشـــــــــــــــد ازآه دردناکـــــــــــــــــــــی سازم خبردلت را وقتی که کوه صبرم بربادرفته باشـــــــــــــد رحم است براســــــــــــیری کزگرددام زلفت؟ باصدا امــــــــــــــیدواری ناشادرفته باشــــــد شادم که ازرقیبان دامن کشان گذاشتــــــی گومشت خاک ماهم , بربادرفته باشـــــــــــد پرشــــــــورازحزین است امروزکوه وصحرا مجنون گذشته باشدفرهادرفته باشــــــــــد چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوترآنکه مرغی زقفس پریده باشــــــــــــــــــــد پروبال مابریدندودرقفــــــــــــــــــــــس گشــــــــــودند چه رها چه بســـته مرغی که پرش بریده باشـــــد من ازآن یکی گزیدم که بــــــــــــــــــــجزیکی ندیدم که میان جمله خوبان بصفت گزیده باشـــــــــــــــد من اگرچه بردرختم ولی آن ســــیاه بخــــــــــــتم که رسیده باغبان وثمری نچیده باشـــــــــــــــــــد بجزآن کشـــــــــــــــــــیده ابروکه خمیده درجوانی نشنیده ام جوانی که قدش خمیده باشـــــــــــــد عجب ازحبیبـــــــــــــــــــــم آیدکه ملول می نماید نکندکه ازرقیبان سخنی شنیده باشــــــــــــــــــد اگرازکسی رسیدســـــــــــــــــــــــــــت بدی بماند بکسی مبادازماکه بدی رسیده باشــــــــــــــــــــد سخنی بطرزنوکن مگرآیه گشته باشــــــــــــــــــد که سخن همیشه سرمدغزل وقصیده باشــــــــد بی تویک روزدراین فاصیله ها خــــواهم مرد مثــــــــلی یک بیت تهی قافیه هاخــواهم مرد توکه رفــــــتی همه ثانیه ها ســــــــایه شدند ســایه درسایه ای آن ثانیه هاخـــــواهم مرد گــــــــــم شدم درقدم دوری چشـــمانی بهار بــی تویک روزدراین فاصیله ها خواهم مرد آدمک آخـــــــــــــــــــــــر دنیاست٬ بخند! آدمک...
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده نداره غصه خوردن واسه چی!
واسه عشقهای تو خالی ساده مردن واسه
چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیو فته گردنم
نمی خوام در به دره پیچ و خمه این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزومه آماده شم
یا یه موجود کم و با افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط
بدو خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط
قربونت برم خدا چه قدر غریبی رو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
نمی خوام در به دره پیچ و خمه این جاده شم
واسه آتیشه همه یه هیزمه آماده شم
یا یه موجود کم و پر افاده شم.
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
این همه چرخیدیو چرخوندی آخرش چی شد
اون بلیط شانس بگو قسمت کی شد
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست
این همه تلسم و بکرجای خوش دنیاکجاست
نمی خوام در به دره پیج و خمه این جاده شم
واسه آتیشه همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجوده کمو پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
من ساده چه بیهوده سعادت جستجو کردم
دراین دوران که درخاک خفـــــــته اند خوبان
من ساده چه بیهوده کرامت جســتجوکردم
من سـاده چه بیــــهوده سخاوت جســـــتجو کردم
دراین دوران که مادرمی فروشدتن به قرصی نان
من ساده جه بیـــهوده شـــرافت جســـــنجوکردم
دراین دوران که برمنبرنشـــــسته نوکرشیـــــطان
من ساده چه بیهوده دیانت جســــــــــــــتجوکردم
دراین دوران که دارددوست قــــــــــــــــــصد جان
من ساده چه بیهوده رفاقت جســــــــــــتجوکردم
دراین دوران که میریزدبرادرخون هم کیــــــشان
من ساده جه بیهوده فراقت جســـــــــــتجوکردم
دراین دوران که حاکم گشته است شـــــــیطان
من ساده چه بیهوده عدالت جســـــــــتجوکردم
دراین دوران که میدزدند عــــــــــصاراازید کوران
من ساده چه بیهوده امانت جســـــــــــتجوکردم






آدمک مرگ همین جاســـــــــــت٬ بخند !
آدمک دست خطــی که تو را عاشق کرد٬
شوخی کاغذی ماســـــــــــــــت٬ بخند !
آدمک ساده نشــــــــــــــــــی گریه کنی٬
کل دنیا سراب اســـــــــــــــــــــت٬ بخند!
آدمک!آن خدایی که بزرگـــــــش خواندی٬
بخدامثل تو تنهاســـــــــــــــــــــت٬ بخند .....
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









